چگونه طالبان از خشونت و ارعاب برای تسلط بر افغانستان استفاده میکنند؟

نزدیک به پنج سال از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان میگذرد و شرایط کنونی این کشور گویای واقعیتی تلخ و ناگوار است. ساختاری توتالیتر با دو ستون استبداد و تزویر مذهبی، بقای خود را بر پایه ترس و سرکوب شهروندان بنا نهاده است. در این نظام، تفنگ به عنوان ابزاری برای تسلط سیاسی و مذهبی به کار گرفته میشود و القاب مذهبی، پوششی برای توجیه جهل و تبعیض است…
حکومت طالبان: ترس، استبداد و تزویر مذهبی
تاریخچه حکومت طالبان در افغانستان، پر از ظلم و ارعاب است. زبان گفتگو با مردم در کشور با تفنگ سخن میگوید و هر نوع صدای منتقد، با تیرباران و سر به نیست شدن پاسخ داده میشود. هراس ناشی از قتلعامهای دستهجمعی و ترورهای هدفمند در دوران نخست حکومت این گروه، سکوت را تنها راه بقا کرده است. این وحشت به قدری عمیق است که شهروندان ترجیح میدهند در سایه سکوت زنده گی کنند.
اعترافات مقامهای طالبان و نظام عدالت ادعایی
دو مقام ارشد طالبان در یک گفتگوی خصوصی با خبرنگاران، تعاریف خود از عدالت و شریعت را به وضوح بیان کردند. آنان تاکید کردند که در این نظام، اگر فردی مرتکب قتل، شرابخواری یا زنا شود، راهی برای بخشش وجود دارد؛ اما هرگز نباید علیه نظام سخن گفت. این گفتهها به وضوح نشاندهنده اولویت رهبری طالبان برای بقای قدرت سیاسی بر هر گونه اصول شریعت است.
تزویر مذهبی: ابزاری برای حفظ قدرت
ادعای برپایی یک نظام خالص اسلامی، به وضوح با واقعیتهای موجود در تضاد است. مقامات طالبان، معمولاً القاب قاری و مولوی را دارند، اما دیده شده که بسیاری از آنها حتی با اصول ابتدایی دین آشنا نیستند. کارگزاران فعلی شامل افرادی هستند که پیش از این، تنها ظواهر مذهبی را مشاهده کرده و به تبعیت از ملا امام بسنده کردهاند.
عمق بیسوادی در میان مقامات طالبان
یافتههای تحقیقات در ولایت بامیان نشان میدهد که بیسوادی میان مقامات طالبان به اندازهای است که قابل تامل است. مثلاً مولوی رحمتالله قندلی، رئیس پیشین معارف بامیان، برای زدن یک امضا حداقل نیم ساعت روی کاغذ تمرکز میکرد و به خواب میرفت. همچنین، مولوی صادق، آمر پیشین معلولین ریاست شهدا و معلولین بامیان، حتی توانایی خواندن نام خود را نداشت.
خشونت و قومگرایی: آثاری از فساد عمیقتر
تجارب و مشاهدات اخیر نشان میدهد که شریعت ادعایی طالبان در واقع ابزاری برای تحمیق مردم و حفظ سطوح قدرت است. این نظام در نهایت ترکیبی از بیسوادی مطلق، قومگرایی افراطی و خشونت بیرحمانه است که تحت نام اسلام بر مردم افغانستان تحمیل شده است. این فساد نهتنها در سطح اداری، بلکه در عمق اخلاقی جامعه نیز وجود دارد و تحت عنوان حفظ قدرت، کاملاً قابل چشمپوشی است.




