بخش : خارجی -+ نسخه قابل چاپ

زمان انتشار : شنبه, 25 فوریه , 2012 لینک کوتاه خبر :

کنکاشی در بازگشت احتمالی پوتین و تاثیر آن بر روابط منطقه‌ای-21

برخی کارشناسان که افکار و اندیشه‌های چینی‌ها را مطالعه کرده و می‌شناسند، معتقدند که آنان با اطمینان گام‌های خود را بر می‌دارند و از اینرو با برنامه ریزی کامل به پروسه همگرایی اتحادیه اوراسیا وارد خواهند شد.


در پروژه اوراسیای مرکزی، مفهوم اصلی بحث، پیدا کردن اصول، جهت گیری‌ها، فرم‌ها، شیوه‌ها و مکانیزم‌های قابل قبول برای پیشرفت روابط متقابل همگرایانه در اوراسیا، ازجمله با در نظر گرفتن عامل مهم سیاست جهانی و منطقه‌ای چین است.

فارس در ادامه مباحث مربوط به تاثیرات بازگشت احتمالی پوتین در این بخش، دیدگاه‌های کارشناسانی مانند “سیریکژان مامبتالین”، “اژدر کورتوف” و “گولی یولداشوا” که متخصصینی معتبر در زمینه مسائل مربوط به حوزه سیاست، اقتصاد و امنیت هستند را درباره نقش و جایگاه چین در پروسه‌های همگرایی و روابط متقابل بین‌المللی در اوراسیا بعد از اتحاد جماهیر شوروی به مخاطبان گرامی تقدیم می‌کند.

گسترش مناسبات با چین باید کارشناسانه و توسط افراد متخصص صورت گیرد

“سریکژان مامبتالین” رئیس حزب روحانیات در قزاقستان معتقد است که احتمالا یکی از دلایل همگرایی (اتحادیه گمرکی مابین روسیه، بلاروس و قزاقستان) پس از فروپاشی شوروی، سیاست چین است.

زیرا اگر ما با یکدیگر متحد نمی‌شدیم، در آنصورت چین به راحتی قزاقستان و روسیه را جذب می‌کرد و روند جذب بنا به دلایل جمعیت شناختی امکان پذیر بود.

جمعیت خاور دور و سیبری شرقی حدود چهار میلیون نفر است این در حالی است که در این مناطق روسیه با استان‌های پرجمعیت چین هم مرز است. تا آنجا که “خاباروفسک” بیش از آنکه یک شهر روسی باشد، به یک شهر چینی شبیه شده است.

وی خاطرنشان می‌کند که قزاقستان در توسعه طلبی و نفوذ چین در طرح جمعیت شناسی وضعیت بهتری دارد؛ با توجه به این نکته که منطقه خودمختار همسایه “سین کیانگ اویغور”، کم جمعیت بوده و در این اواخر قوم “هان” نیز در اقلیت هستند، میلیون‌ها قزاق باقی مانده در آنجا نیز باید آن منطقه را ترک کرده و به قزاقستان مهاجرت کنند و در آینده افراد “دوزبانه” ساکن در این کشور که با طرز فکر قوم هان آشنایی دارند، جز فعالان عرصه روابط تجاری با چین خواهند شد.

سیرکژان مامبتالین تصریح می‌کند: اما روسیه از این امکان بی بهره است و اتحاد گمرکی و فضای مشترک اقتصادی برای چین اهمیتی ندارند، چون موقعیت چین در اقتصاد قزاقستان تثبیت شده است.

چین از کاهش خرده فروشان مرزی به دلیل مالیات بالای کالاهایش نگرانی کمی دارد، برای آنکه چین کالای مورد نیاز کل دنیا را تامین می‌کند.

این کارشناس قراق ادامه می‌دهد که اتحاد گمرکی و فضای مشترک اقتصادی معمولا در وهله اول به خوداشتغالی ضربه زده است، به بیانی دیگر منجر به بیکاری 2.5 میلیون نفر در قزاقستان شده است. دولت نیز سعی در پنهان کردن گرایش خود به چین ندارد و به آسانی وام‌هایی با بهره بالا از چین گرفته و از حمایت غیر علنی پکن نیز برخوردار است که تا پنج سال آینده نیز تغییری نخواهد کرد.

مامبتالین همکاری با چین را در چارچوب سازمان همکاری شانگهای مناسب می‌داند و خاطرنشان می‌کند که البته کسی گسترش مناسبات 2 جانبه را انکار نمی‌کند، ولی در این زمینه فقط باید افراد متخصص و نه مقامات بازنشسته فعالیت کنند.

چین به عنوان بازیگری متفاوت در اوراسیا، سیاست خارجی متفاوتی از اروپا و آمریکا دارد

“اژدر کورتوف”، سردبیر مجله “مسائل استراتژی ملی” انستیتو تحقیقات استراتژیک روسیه، معتقد است که عامل چینی در طول سال‌های اخیر نه تنها برای روابط بین دولتی در اوراسیا بلکه در سطح جهانی نیز اهمیت زیادی دارد بنابراین طبیعی است که نمی‌توان از تاثیرات چین در اوراسیا چشم پوشی کرد.

وی بیان می‌کند که کشورهای بعد از اتحاد شوروی اگرچه ترجیح می‌دهند که حداقل به طور علنی راجع به این موضوع صحبت نکنند، اما این بدان معنی نیست که اهمیت عامل چینی را درک نمی‌کنند.

کورتوف تصریح می‌کند که به طور کاملا هوشیارانه و مسئولانه به عنوان یک متخصص که به طرح مذکور مشغول است، معتقد است که آنها درک می‌کنند، اما در حال حاضر نمی‌توانند موقعیت قابل قبولی را در همه روابط از جمله روابط دیپلماتیک پیشه کنند.

وی بیان می‌کند که البته حکومت‌ها به طور علنی سعی دارند که در میان شرکت کنندگان روابط بین‌الملل، اضطرابی را که به طور ناگریز درباره ارتقا شدید چین بوجود می‌آید، پنهان کنند و آنان تایید می‌کنند که پکن به سمت اجرای سیاست خارجی صلح آمیز (حداقل در مناسبات بعد از اتحاد جماهیر شوروی)، متمایل است.

کورتوف ادامه می‌دهد که چین دریافته است که رقیبانش، آمریکا  و برخی دیگر از کشورها هستند، ولی باید اذعان کرد که نباید به سیاست چین در اوراسیا مانند دیگر بازیگران ژئوپلتیکی نگریست، بلکه باید گفت که چین یک تمدن و دنیایی خاص است، در بسیاری از موارد مصرف کننده است و در این روزها استراتژی جدا از استراتژی اروپا و آمریکا در اجرای سیاست خارجی خود دارد.

این کارشناس که خود مطالعاتی درباره چین دارد، می‌گوید: من به بیشتر افرادی که به مدرنیته علاقمندند پیشنهاد می‌کنم که آثار “کوهن تزو”، “لائوتزو” و “موتزو” را مطالعه کنند، زیرا باید به منابع افکار چینی‌ها دست یافت تا فهمید که آنها کدام  قیاس منطقی را ملاک عمل قرار می‌دهند.

وی با شناخت از روحیات چینی‌ها عنوان می‌کند که آنان عجله نمی‌کنند، عاقلانه عمل می‌کنند و با اطمینان گام‌های خود را نه برای سال‌ها بکه برای قرن‌ها برمی‌دارند. این یک استراتژی خردمنانه است که نتایج محسوسی برای آنها به همراه دارد. و برای آنان جلب کشورهای اوراسیا به سمت تاثیر سیاسی چین به عنوان آخرین هدف اصلی محسوب نمی‌شود. به علاوه پکن نیز در دیپلماسی خود توجه کشورهای بعد از اتحاد جماهیر شوروی را به جنبه‌های سیاسی همکاری اگر چه برایش مهم نیز هستند، جلب نمی‌کند.

کورتوف خاطرنشان می‌کند که پکن به دنبال پیشرفت اقتصادی است و به طور قطع به یکی از اعتبارات برجسته منطقه تبدیل شده است.

وی ادامه می‌دهد که برخی کارشناسان آسیای مرکزی معتقدند که چین به پیشرفت اقتصادی آنان کمک می‌کند ولی باید گفت که چشم اندازهای این همکاری‌ها برای چین مثبت است و باید بی طرفانه این دورنماها را مدنظر داشت.

تفاوت های فرهنگی و بین تمدنی، محدود کننده ظرفیت همگرایی در فضای اوراسیا

“گولی یولداشوا”، دکترای علوم سیاسی از ازبکستان، معتقد است که بدون شرط، چین دشمن اتحادیه اوراسیا نیست اما همگرایی با آن در چارچوب نهادی و ساختار بنا به دلایل زیادی، دشوار است.

این کارشناس ازبک، سپس به جنبه‌های مختلف روابط متقابل منطقه آسیای مرکزی با چین اشاره کرده و خاطرنشان می‌کند که این روابط از نظر تاریخی اساسا به روابط اقتصادی محدود می‌شود.

یولداشوا ادامه می‌دهد که، برخوردهای نظامی بین مناطق جداگانه و مجزا و همچنین الحاق خاک (به عنوان مثال در قرون وسطی و باستان، در قرن 19) حذف نشده‌اند و ظاهرا تفاوت‌های فرهنگی و بین تمدنی تا اندازه مشخصی ظرفیت همگرایی در کل فضای اوراسیا را محدود خواهد کرد.

وی تصریح می‌کند که از نظر اقتصادی بدیهی است که منافع چین در حال پیشرفت در آینده به صورت پویا در تناقض با منافع کشورهای آسیای مرکزی و روسیه است.

از طرف دیگر، علی رغم اختلافات موجود، اقتصادهای جهانی برجسته، از جمله آمریکا و چین، به طور گسترده روابط متقابلی با یکدیگر دارند و نسبت به تناقضاتی که در مناطق اقتصادی با یکدیگر دارند، بیشتر علاقمند به همکاری در سیستم اقتصادی واحد جهانی هستند.

این کارشناس ازبک بیان می‌کند که در برنامه ژئوپلتیکی، چین در طول حیات اتحاد جماهیر شوروی برای حفظ توازن در روابط با آمریکا و روسیه تلاش می‌کرده و خواهد کرد و باید به این امر توجه کرد که چین بعد از رویدادهای مشهور سپتامبر 2001 پیرامون بعضی مسائل امنیت منطقه‌ای و جهانی، در بسیاری از موارد به حمایت جامعه اروپا و اقیانوس اطلس که در راس آن آمریکا قرار دارد، متکی است.

وی اذعان می‌کند که احتمال همتایی سازمان همکاری شانگهای با ناتو اتفاقی نیست بنابراین نیروی ژئوپلتیکی روسیه در آسیای مرکزی حتی در صورت وجود حمایت همتایان کنونی و بالقوه به هیچ وجه با تاثیر رو به افزایش چین در منطقه، تطابق ندارد.

بنابراین مطلوب ترین مشارکت با چین که تعادل منافع همه طرفین را حفظ می‌کند، فقط در شرایط سیستم پیشرفته حمل و نقل و تجارت قاره‌ای امکان پذیر است.

در آینده، اتحادیه بازسازی شده دولت‌های آسیای مرکزی و روسیه (اگر چنین اتحادیه‌ای ممکن باشد) می‌تواند اتحاد اقتصادی واحدی را به چین ارائه دهد.

خبرگزاری فارس

همرسانی کنید!