
در این لویه جرگه چهار روزه نه اعضای آن فرصت کافی و لازم در اختیار داشتند تا در مورد موضوعات مطرح شده به بحث و جدل های عمیق بپردازند و نه اکثرا توانایی علمی و عملی ایفای چنین مسئولیتی را داشتند. حتی اگر اعضای لویه جرگه تماما توانایی انجام چنین وظیفه سنگینی را نیز می داشتند، چگونه می توانستند در فقدان آگاهی به بهایی که مردم افغانستان در برابر مطالبات شان می پردازند، به رئیس جمهور مشوره درست دهند؟ پس این لویه جرگه را نیز باید در شمار همان لویه جرگه های تاریخی گذاشت که از سوی شاهان و حاکمان مستبد کشور برای مشروعیت بخشی به اقدامات طبقه حاکم برگزار می شد و نیاز آنان را برای سرپوش گذاردن به رفتارهای استبدادی شان برطرف می کرد.
اگر خواننده به متن گزارش روسای کمیته های کاری و بیانیه پایانی، در آخرین روز جرگه دقت کرده باشد، به سادگی دریافته است که آن گزارش ها و بیانیه، هیچ چیز تازه و جدیدی به گفته های آقای کرزی در روز آغازین برگزاری لویه جرگه نیفزوده، بلکه هر یک برای تأیید و تأکید سخنان رئیس جمهور صف کشیده و زحمت خواندن سطور کاغذ را به خود داده بودند.
واقعیت این است که این لویه جرگه به علاوه غیر قانونی بودنش و اینکه نتوانست مشوره تازه ای به رئیس جمهور دهد، همانند لویه جرگه مشورتی صلح و جرگه امن منطقه ای هیچ ارمغان جدیدی هم به مردم ما هدیه نمی تواند.
اصرار دولت افغانستان بر برگزاری چنین لویه جرگه غیر قانونی، پر هزینه و بی فایده به بهانه احترام به ارزش ها و عنعنات ملی، علیرغم تمام مخالفت های بخش عظیمی از جامعه مدنی، روشنفکران، احزاب و مردم افغانستان، زنگ خطری را برای دموکراسی نوپای کشور به صدا درآورده و از گرایش شدید تیم حاکم به واپسگرایی و استبداد سیاسی حکایت می کند.
اصرار به عقبگرایی و عقب ماندگی ما را به جلو نمی راند.