
باز می گردیم به بررسی پرسش نخست که طرف امریکایی چرا از انتشار علنی خواستهای خود هراس دارد. به هر ترتیب باید از ایجاد پیمان با چنین متحدی که هزار و یک طرح و نقشه پیدا و پنهان در سر دارد بیم داشت. و همچنین باید پرسید که حتی در صورت امضای این پیمان میان دو طرف و تضمین لفظی و کتبی آمریکا بر احترام به حق حاکمیت افغانستان و عدم مداخله در امور داخلی این کشور و نیز عدم استفاده از خاک کشور در حمله به همسایگان، چه تضمینی است که دولت افغانستان توان آن را دارا باشد تا نظارتی مناسب بر رعایت شروط یاد شده اعمال نماید. بخصوص اینکه اقدامات خودسرانه آمریکا در طی ده سال اخیر در سطح بین المللی نشان داده است که امریکا به پشتوانه قدرت نظامی خویش در صورت احساس نیاز به هیچ عهد و میثاق بین المللی پایبند نخواهد بود.
ارتباطات خاصی که امریکا و انگلیس در سالهای اخیر با طالبان داشته اند و حتی بر طبق پاره ای گزارشهای موثق و به وسیله بالگردهای نظامی کمکهای تسلیحاتی را نیز به طالبان تقدیم داشته اند و نیز اتهامات قابل تاملی که به این کشورها در زمینه گسترش دامنه ناامنی ها به مناطق امن شمال کشور وارد گردید، جملگی به مثابه هشداری است جدی به دولت و ملت افغانستان که طرف پیمان آنان نیات خطرناک و پنهانی را در سر دارد و کسی را نیز یارای آن نیست تا ممانعتی از این دست عملکردها به عمل آورد. زمانیکه که آنان حتی به قیمت کشته شدن تعداد قابل توجهی از سربازان خود نیات خاصی را تعقیب نمایند، پس خردمندانه نیست که خیال کنیم برای جان و مال و حیثیت افغانها ارج و احترامی قائل شوند.
کشور ما در منطقه ای محاط به خشکی واقع شده است، از اینرو و به دلیل عدم دسترسی افغانستان به آبهای آزاد بین المللی ما نیاز مبرمی به برقراری روابط حسنه با کشورهای همسایه خود داریم. در چنین حالتی دولتمردان ما باید حداکثر تلاش و کوشش خود را در راه ایجاد یک جو مناسب دوستی فراهم سازند البته نوعی از روابط که عزت افغانها نیز در آن لحاظ شود. عاقلانه است که بهراسیم از اینکه نیات شرورانه دولت امریکا در ضربه زدن به همسایه هایی که سالیان سال با آنان در کمال دوستی زیسته ایم تحقق یافته و بذر عدم اعتماد کاشته شود.